یه زمانی ما دوست نداریم خیلی چیزها رو باور کنیم .....
میگفتن یه روزی میرسه که همه از هم دور می شیم !!!
یه روزی همه چیز می شه دروغ !!
یه روزی می رسه که اعتماد می شه حما قت!!!
عشق جای خودش رو میده به نفرت!!!
ولی من همه ی اونا رو انکار کردم و گفتم دروغه .....ولی حالا به جایی رسیدیم .... من دلم نمی خواد
روزی برسه که منم بگم همه ی اون محبت ها .. دوست داشتن ها و.... دروغه!!!!
* * * * * * * * * *
ما اگه زندگی رو دوست داریم
اگه از زیبایی ها لذت می بریم
اگه خنده رو دوست داریم و اون شادمون می کنه ...
با ید هم دیگه رو هم دوست داشته باشیم و با هم از این زیبایی های دور ورمون لذت ببریم...!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 16:23  توسط SHARAREH به همراه HOOSHANG FILM
|
یه روزی یه دوستی یه کتاب به من هدیه داد .. من هون روز وقتی رو جلد کتاب رو دیدم تو دلم گفتم اون دیوونست گه به من این کتاب رو داده ولی یه روز اتفاقی خوندمش و............الان به اینجارسیدم که دلم خواست این وبلاگ رو بزنم و به تمامب شما دوستان که شاید یه بار هم ندیده باشمتون بگم:
ما هنوز ایرانمونو نشناختیم.......ولی ایران ما ارزش شناختن رو داره!!!!
و بگم:
اگر ایران به جز ویرانسرا نیست من این ویرانسرا را دوست دارم
اگر تاریخ ما افسانه رنگ است من این افسانه ها را دوست دارم
نوای نای ما گر جان گداز است من این نای و نوا ر دوست دارم
اگر اب و هوایش دلنشین نیست من این اب و هوا را دوست دارم
بشوق خار صحراهای خشکش من این فرسوده ها را دوست دارم
من این دلکش زمین را می پرستم من این روشن سما را دوست دارم
اگر الوده دامانید اگر پاک من ای مردم شما را دوست دارم
و خیلی دئست دارم که ادامش رو 
+ نوشته شده در یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 23:0  توسط SHARAREH به همراه HOOSHANG FILM
|